قوله تعالى: یا أیها الذین آمنوا آمنوا بالله و رسوله الآیة ایمان دو قسم‏ است: یکى از روى برهان، یکى از روى عیان. برهانى از راه استدلال است، عیانى یافت روز وصال است. برهانى استعمال دلائل عقول است، عیانى رسیدن بدرجات وصول است. میگوید از روى اشارت: اى شما که ایمان برهانى بدست دارید! بکوشید تا بایمان عیانى رسید. ایمان عیانى چیست؟ بچشم اجابت فرا مجیب نگرستن، بچشم انفراد فرا فرد نگرستن، بچشم حضور فرا حاضر نگرستن، بدورى از خود نزدیکى حق را نزدیک بودن، و بغیبت از خود حضور وى را بکرم حاضر بودن. وى جل جلاله نه از قاصدان دور است، نه از مریدان غائب: میگوید عز جلاله: و نحْن أقْرب إلیْه منْ حبْل الْورید.


پیر طریقت گفت: خداوندا موجود نفسهاى جوانمردانى! حاضر دلهاى ذاکرانى! از نزدیک نشانت میدهند و برتر از آنى! و از دورت میپندارند و نزدیکتر از جانى!


گفتم صنما مگر که جانان منى


اکنون که همى نگه کنم جان منى‏

و قیل فى معنى الآیة: یا أیها الذین آمنوا تصدیقا آمنوا تحقیقا. میگوید: اى شما که از روى تصدیق ایمان آوردید از روى تحقیق ایمان آرید. شریعت پذیرفتید، حقیقت بپذیرید. شریعت چیست؟ حقیقت چیست؟ شریعت چراغست، حقیقت داغست. شریعت بند است، حقیقت پند است. شریعت نیاز است، حقیقت ناز است. شریعت ارکان ظاهر است، حقیقت ارکان باطنست. شریعت بى‏بدیست، حقیقت بى‏خودیست. شریعت خدمت است بر شریطت، حقیقت غربتست بر مشاهدت. شریعت بواسطه است، حقیقت بمکاشفه است. اهل شریعت طاعت دار است و معصیت گداز، اهل حقیقت از خویشتن گریزان است و بیکى نازان. اهل شریعت در آرزوى خلد و نعیم باقى است، اهل حقیقت گستاخ و مشغول بساقى است. ابتداء حقیقت در وى است که پدید آید، و حسرتى که ترا فرو گیرد، جهان فراخ بر تو تنگ کند، اندرون پیراهن بر تو زندان کند. آتشى در جانت زند، عطشى در دل افکند. سوز بینى و سوزنده نه، شور بینى و شوراننده نه. مساعدى نه که با وى چیزى بگویى، هام دردى نه که با وى طرفى بنشینى.


فرید من الخلان فى کل بلدة


اذا عظم المطلوب قل المساعد

این جوانمرد آخر از آن تحسر و تحیر نفسى بر آرد که: الهى! این درخت ما بسوخت از تشنگى! آخر بچندین دیر کارى بیکبارگى. کریما! رهى زارنده در تو آخر نه کم از جوابى، یک بار برین کشت ماریز آبى! الهى! چون آن را که طمع میدارم نیرزم، پس بدلى پرکنده مهر چون ورزم؟ چون دست نیاز بشاخ امیدم نرسد، بر پاى چون خیزم؟ و اگر مرا بخود راه ندهى، وا تو چون گریزم؟


کریما! بارم ده تا بر درگاه تو میزارم، و در امید بیم آمیز مینازم، واپذیرم لطیفا! تا وا تو پردازم، یک نظر در من نگر تا دو گیتى بآب اندازم! و جلال ربوبیت بنعت کرم رهى را مینوازد که: مترس که نه در هر گزیدنى زهر است، گزیدن مادر فرزند را از مهر است! إن الذین آمنوا ثم کفروا ثم آمنوا ثم کفروا الآیة نابایستگان ازل‏اند، و خستگان ابد. فرا رفتند، پس بروى در آمدند، پس برخاستند، باز بیفتادند، و آن گه داغ جدایى شان بر نهادند، و در حزب شیطان شدند. الله بر آن نیست که ایشان را بیامرزد، از آنکه مى‏شان نخواهد.


أ یبْتغون عنْدهم الْعزة و عجب آنست که از چون خودى عز میطلبند، و همه اسیر ذل‏اند، و بازداشتگان قهر. و در خبر است که: من اعتز بالعبد اذلة الله، فابتغ العز من رب العبید یعزک الله فى الدنیا و الآخرة.


إن الْمنافقین یخادعون الله‏ الآیة وصف الحال منافقان است، و ذکر سیرت و معتقد ایشان، باز در آخر ورد گفت: إن الْمنافقین فی الدرْک الْأسْفل من النار.


صفت عذاب و عقوبت ایشانست، و ذکر سرانجام بد ایشان، و عجب نیست کسى که معتقد وى آن باشد اگر سرانجام وى این بود. آورده‏اند که آن منافقان را بدوزخ فرستند. در درک اول مالک گوید: یا نار خذیهم، اى آتش گیر ایشان را. آتش گوید: ولایت ما بر زبان است، و بر زبان وى هر چند که مجاز بود، کلمه توحید رفته، و راه بما فرو گرفته. بدرک دوم رسد، همین گوید، تا به هفتم درک. چون به هفتم رسد گوید: ما را ولایت بر دل است نه بر زبان، بیار تا از دل چه نشان دارى؟


و در دل وى جز نشان کفر و شرک نباشد. آتش در وى گیرد، و آن عذاب صعب بدو رسد، اینست که رب العزة گفت: إن الْمنافقین فی الدرْک الْأسْفل من النار الآیة.


إلا الذین تابوا من النفاق، و أصْلحوا اعمالهم بالاخلاص فى الاعتقاد، و اعْتصموا بالله. باستدعاء التوفیق و أخْلصوا دینهمْ لله فى ان نجاتهم بفضل الله و لطفه لا بإتیانهم بهذه الأشیاء فى التحقیق.